محمد اعظم خان ( ناظم جهان )

362

اكسير اعظم ( فارسى )

و خارش كم بسيار به زودى خشك مىگردد . علاج اين نوع محتاج به علاج نيست از خود زائل شود و اگر حاجت افتد سبكتر علاج جدرى كنند . و گويند كه علاجش از ابتدا خورانيدن مبردات است و از روز سوم يا چهارم غسل نمودن به آب سرد هر روز يا يك روز در ميان و غذا بمزورات بارد مانند دوغ با چلاو عدس مقشر و ماش مقشر پخته با چلاو و يا كدو يا پلول يا اسفاناخ پخته با روغن بادام و يا مسكه بسيار كم . و اگر بىروغن باشد بهتر يا ماء الشعير با اندكى نبات يا با يكى از اشربهء مناسبه مثل شربت كاوى يا جمار يا نيلوفر يا عناب و امثال اينها دورا اواخر تبريد فرمودن بمزورات مذكوره در جدرى و آنچه در حصبه بيايد و احياناً اگر محتاج به اعانت شود بتدابير خفيفهء جدرى اعانت نمايند به مثل خورانيدن مطبوخ انجير زرد يك عدد زردك سه عدد نخود با پوست يك توله لك خام سه ماشه جوشانيده صاف نموده با شيره تخم هندوانه و يا شيره تخم كدو و يا شيره تخم خيارين و يا شيره تخم خرفهء مقشر هر كدام كه باشد يك توله خاكشى سنگ شو نه ماشه يا مطبوخ خفيف ديگر دو سه روز دهند و از براى رفع خارش صندل سرخ سائيده بر بدن بمالند و بگذارند تا خشك شود پس به آب غسل نمايند و هر عارضه كه رو دهد بتدابيرى كه در جدرى ذكر يافت معالجه نمايند حصبه بثورى است سرخ رنگ متفرق به قدر دانه جاورس و چون شروع كند اول ورم گيرد و خطوط مستدير سرخ رنگ با پوست ملتصق شبيه بنشانهاى گزيدن كيك پديد آيد و بعد از آن در همان موضع دانه‌ها ظهور نمايد و پخته نشود و ريم نكند بلكه خشكريشه باريك گردد و پوست او مانند سبوس جدا شود مادهء او خون ردى صفراوى و اندك است و ميل به خشكى دارد و بدين سبب بثور او كوچك‌تر باشد ليكن حصبه كشنده‌تر است و اين هم از جمله امراض وبائى است . و هركه مستعد حصبه باشد خشك و لاغر و صفراوى باشد خصوص كه تدبير صفراافزا از ادويه و اغذيه و فواكه حاره مثل خرما و عسل و حلويات از قبل نموده باشد . و هرگاه كه زمستان خشك گذرد و سرما بر عادت آن ولايت نباشد و تابستان گرم و خشك باشد اندر آخر خريف حصبه بسيار افتد و علامت خاصه حصبه آن است كه تب او گرمتر و تاسه‌ناك‌تر از تب جدرى باشد و غثيان و قلق بيحد بود و در بيشتر حالها يك بارگى بيرون آيد و جدرى در يك هفته و زودتر اندر سه روز بيرون آيد و بثرهاى حصبه بزرگ نباشد و از پوست برداشته نشود . و شيخ مىفرمايد كه حصبه گويا كه جدرى صفراوى است و ميان هر دو در اكثر احوال فرق نيست بجز اينكه حصبه صفراويست و در حجم كوچك تر و گويا كه از جلد تجاوز نمىكند و با وى بلندى معتد به نمىباشد و خصوصاً در اوائل او و جدرى را در اول ظهور او نتو و بلندى مىباشد و از جدرى كمتر بود و چشم را تعرض از جدرى كمتر كند و علامات ظهور اين قريب از علامات ظهور جدريست ليكن تهوع در اين اكثر و كرب و اشتعال اشد و درد پشت كمتر بود . و علامات سلامت اين علامت سلامت جدريست پس حصبه سريع الظهور و نضج سليم است و صلب و اخضر و بنفسجى ردى است و آنچه بطى النضج متواتر الغشى و كرب باشد آن قاتل بود . و ايضاً آنچه يك بارگى غائب شود ردى مغشى است . و محمود گويد كه حصبه در چشم و حلق كمتر حادث شود و حدوث آن از خون رقيق بسيار تيز مىباشد حتى ك همره صفرا مىگردد و علامت حصبه تب محرقه و كرب و سوزش خوف و قلق و اضطراب و بيخوابى و تشنگى شديد و خبث نفس و خارش بينى است و اسلم آن سريع الخروج سرخ رنگ غير شديد الحمرت است . و خجندى گويد كه حصبه سليم آن است كه تا روز چهارم و قريب آن برايد و از ابن زكريا نقل كرده كه چون جدرى و حصبه را ببينند كه خروج او دشوار گردد و تب او كرب ساكن نشود و تخفيف نيابد و با وى غشى و خفقان هيجان نمايد مريض هلاك شود . و ايضاً مراعات چشم و باقى اعضا از آن واجب است زيرا كه من اكثر اطفال را ديدم كه يك چشم ايشان در اين مرض زائل شد . و مير بهاء الدين مىنويسد كه سبب اين مرض دفع طبيعت بود خون صفراوى حاد را كه غليان عفونى يافته باشد و از جملهء امراض وافده و وارده است يعنى چون در جائى پديد آيد خلقى بسيار بدان گرفتار شوند به جهت مصاحبت و مقارنت و ملاقات يكديگر . و چون اين مرض بيشتر اندر خريف و بهار و در بدى هوا افتد مردمى را كه صفراوى باشند در تن ايشان بسيار پديد مىآيد و بيشتر افتد و اين مرض در مدت عمر هركسى را يك نوبت البته پديد مىآيد و در دو نوبت هم ديده‌ايم و زياده از اين نادر بود و آنجا كه طبيعت قوى بود اندر سه روز از تب بروز كند و الا در هفته برآيد و آنچه از هفته درگذرد و هنوز هيچ بروز نكرده باشد اكثر با خطر بود . ديدم شخصى قوى مزاج را كه دو روز اندك تململى بود و روز سوم از سر تا پا حصبهء سرخ بيرون كرد و بخير گذشت و پرهيزى نداشت و ديدم چند كس را كه اندر تب گاهى فراشا مىكردند و سخت سرفه داشتند بعد هفته حصبهء سرخ بروز كرد به دستور و سلامت يافتند و هيچ مخصوص از درد پشت و پايها خالى نباشد و در بلدهء رى از جهت مناسبت هوا و تدابير مثل كثرت تناول انگور شيرين و دوشاب و خمر و گرميها و شيرينيهاى ديگر و بدبوى در گرمى روز اين مرض بسيار افتد و به تجربه چنان يافتم كه بول محصوب اكثر سرخ و غليظ باشد چون لحظه بنهند بريده شود همچون بول خر ماند